خرید بک لینک

خدایا...لطفا کمکم کن.لطفا کاری کن به اعصابش مسلط شه و قرارمون در خصوص کار رو از یاد نبره..خدایا خیلی تحت فشار و استرسم و دستم به هیچ کاری نمیره.اون مسلط ترین فردی ه که این مدت در مورد کارم پیدا کردم،خدایا کمک کن که باز سر این پروژه برگرده....خدایا لطفا...من منتظر معجزه هاتم مثل همیشه...دستم رو بگیر خدای خوبم.قلبم رو آروم کن... خدایا شکرت...

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 0:40

روزانه های یک عدد جوجه مهندس اینجا مخصوص خاطرات منه... لحظه دیدار نزدیک است.. فکر میکنم عاشقت شدم چشم سیاه..هوا به طرز فوق العاده ای دل چسب ه و صدای پرنده ها...صدای پرنده ها متفاوت از هر وقت سال ه. مراقبم باش...من از عاشقی بیم دارم و با همه توانم در جهت مخالف می دوم. ولی..ولی..با نگاه تو چه کنم؟با توجه بی حد و مرزت؟با غرورت؟با این عمق لایتناهی وجودت..چه کنم! چشم سیاه...عجیب حالم رو خوب میکنی میدونستی؟خنده هات قلبم رو میلرزونه و سیگار پشت سیگارت نگرانم میکنه که چی شده!چشم سیاهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 0:40

امروز دوستان ارشد رو دیدم..یک روز فوق العاده...چقدررر من دوستون دارم.

چشم سیاه...چشم سیاه من:)

بلاخره گفتی...گفتی و با یک اخه گل منو سر ذوق آوردی...اصلا باور نمیکنم اون مرد مغرور اینطور بهم عشق میورزه...کی انقدر عاشق شدی که من نفهمیدم؟:)

خدایا مراقب ما باش.

خدایا شکرت...

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:33

از اخرين بار كه اينجا نوشتم كلي اتفاق جديد افتاده...

منو اقاي عشق بيشتر و بيشتر اشنا شديم..كنار هميم،همراه و هم نفس

دوستت دارم جانان من

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 2:51

خدا رو شاكرم به خاطر تمام تجربه هاي زيبا و عاشقانه زندگيم...

خدا رو شاكرم كه عشق جانم رو در كنارم دارم..

خدايا شكرت

خدايا شكرت

خدايا شكرت

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 2:51

سلام اول اینکه اون اتفاق خوب افتاد..تکون پایان نامه ای که لازمش داشتم اتفاق افتاد..امروز روز خیلی خوبی بود.رفتم دانشگاه مسی و دیدمش،پسر داییمم دیدم.کلی با مسی خوش گذروندیم،ناهار کافه رادیو هفت بعد پارک لاله بعدم شربت لیمو..از در و دیوار حرف زدیم و خندیدیم..مسی از علاقه ش به داریوش گفت و اینکه دوبارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 21:21

حسی دارم...حسی شبیه له شدن...حسی شبیه بی ارزش خوانده شدن....اینکه حرفام بی جواب بمونه رو نمیدونم چی توجیه میکنه...هرچی هست که همیشه دلیلی برای هر کار کاری داره و از نظر خودش بهترین کار همینه...من از این به بعد چه میکنم؟کی می خوام تصمیم بگیرم که جور دیگه ای رفتار کنم؟دور از خشم و احساس...کاملا بر مبنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 21:21

خدایا...لطفا کمکم کن.لطفا کاری کن به اعصابش مسلط شه و قرارمون در خصوص کار رو از یاد نبره..خدایا خیلی تحت فشار و استرسم و دستم به هیچ کاری نمیره.اون مسلط ترین فردی ه که این مدت در مورد کارم پیدا کردم،خدایا کمک کن که باز سر این پروژه برگرده....خدایا لطفا...من منتظر معجزه هاتم مثل همیشه...دستم رو بگیر خدای خوبم.قلبم رو آروم کن...

خدایا شکرت...

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 21:21

فکر میکنم عاشقت شدم چشم سیاه..هوا به طرز فوق العاده ای دل چسب ه و صدای پرنده ها...صدای پرنده ها متفاوت از هر وقت سال ه. مراقبم باش...من از عاشقی بیم دارم و با همه توانم در جهت مخالف می دوم. ولی..ولی..با نگاه تو چه کنم؟با توجه بی حد و مرزت؟با غرورت؟با این عمق لایتناهی وجودت..چه کنم! چشم سیاه...عجیب حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 21:21

صفحه بندی