خدایا - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:40
خدایا...لطفا کمکم کن.لطفا کاری کن به اعصابش مسلط شه و قرارمون در خصوص کار رو از یاد نبره..خدایا خیلی تحت فشار و استرسم و دستم به هیچ کاری نمیره.اون مسلط ترین فردی ه که این مدت در مورد کارم پیدا کردم،خدایا کمک کن که باز سر این پروژه برگرده....خدایا لطفا...من منتظر معجزه هاتم مثل همیشه...دستم رو بگیر ...
لحظه دیدار نزدیک است - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:40
روزانه های یک عدد جوجه مهندس اینجا مخصوص خاطرات منه... لحظه دیدار نزدیک است.. فکر میکنم عاشقت شدم چشم سیاه..هوا به طرز فوق العاده ای دل چسب ه و صدای پرنده ها...صدای پرنده ها متفاوت از هر وقت سال ه. مراقبم باش...من از عاشقی بیم دارم و با همه توانم در جهت مخالف می دوم. ولی..ولی..با نگاه تو چه کنم؟با ت...
- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:33
امروز دوستان ارشد رو دیدم..یک روز فوق العاده...چقدررر من دوستون دارم. چشم سیاه...چشم سیاه من:)بلاخره گفتی...گفتی و با یک اخه گل منو سر ذوق آوردی...اصلا باور نمیکنم اون مرد مغرور اینطور بهم عشق میورزه...کی انقدر عاشق شدی که من نفهمیدم؟:) خدایا مراقب ما باش. خدایا شکرت... Adblock test (Why?)
طعم شيرين عشق.. - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 2:51
از اخرين بار كه اينجا نوشتم كلي اتفاق جديد افتاده... منو اقاي عشق بيشتر و بيشتر اشنا شديم..كنار هميم،همراه و هم نفس دوستت دارم جانان من
مي خواهمت چنان كه شب خسته خواب را.. - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 2:51
خدا رو شاكرم به خاطر تمام تجربه هاي زيبا و عاشقانه زندگيم... خدا رو شاكرم كه عشق جانم رو در كنارم دارم.. خدايا شكرت خدايا شكرت خدايا شكرت
یکی از بهترین اردی بهشت ها - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:21
سلام اول اینکه اون اتفاق خوب افتاد..تکون پایان نامه ای که لازمش داشتم اتفاق افتاد..امروز روز خیلی خوبی بود.رفتم دانشگاه مسی و دیدمش،پسر داییمم دیدم.کلی با مسی خوش گذروندیم،ناهار کافه رادیو هفت بعد پارک لاله بعدم شربت لیمو..از در و دیوار حرف زدیم و خندیدیم..مسی از علاقه ش به داریوش گفت و اینکه دوبار
خود کرده را تدبیر نیست - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:21
حسی دارم...حسی شبیه له شدن...حسی شبیه بی ارزش خوانده شدن....اینکه حرفام بی جواب بمونه رو نمیدونم چی توجیه میکنه...هرچی هست که همیشه دلیلی برای هر کار کاری داره و از نظر خودش بهترین کار همینه...من از این به بعد چه میکنم؟کی می خوام تصمیم بگیرم که جور دیگه ای رفتار کنم؟دور از خشم و احساس...کاملا بر مبن
خدایا... - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:21
خدایا...لطفا کمکم کن.لطفا کاری کن به اعصابش مسلط شه و قرارمون در خصوص کار رو از یاد نبره..خدایا خیلی تحت فشار و استرسم و دستم به هیچ کاری نمیره.اون مسلط ترین فردی ه که این مدت در مورد کارم پیدا کردم،خدایا کمک کن که باز سر این پروژه برگرده....خدایا لطفا...من منتظر معجزه هاتم مثل همیشه...دستم رو بگیر ...
لحظه دیدار نزدیک است.. - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:21
فکر میکنم عاشقت شدم چشم سیاه..هوا به طرز فوق العاده ای دل چسب ه و صدای پرنده ها...صدای پرنده ها متفاوت از هر وقت سال ه. مراقبم باش...من از عاشقی بیم دارم و با همه توانم در جهت مخالف می دوم. ولی..ولی..با نگاه تو چه کنم؟با توجه بی حد و مرزت؟با غرورت؟با این عمق لایتناهی وجودت..چه کنم! چشم سیاه...عجیب ح