خرید بک لینک

روزانه های یک عدد جوجه مهندس

اینجا مخصوص خاطرات منه...

لحظه دیدار نزدیک است..

فکر میکنم عاشقت شدم چشم سیاه..هوا به طرز فوق العاده ای دل چسب ه و صدای پرنده ها...صدای پرنده ها متفاوت از هر وقت سال ه.

مراقبم باش...من از عاشقی بیم دارم و با همه توانم در جهت مخالف می دوم. ولی..ولی..با نگاه تو چه کنم؟با توجه بی حد و مرزت؟با غرورت؟با این عمق لایتناهی وجودت..چه کنم! چشم سیاه...عجیب حالم رو خوب میکنی میدونستی؟خنده هات قلبم رو میلرزونه و سیگار پشت سیگارت نگرانم میکنه که چی شده!چشم سیاه...چقدر دوری و نزدیک...با من حرف میزنی و نگاهت دور دور..چیزی با خودت زمزمه میکنی و نمیشنوم.خسته به در پارکینگ تکیه میدم و آروم شقیقه م رو فشار میدم. نگاه عمیقتو از ناکجا آباد میگیری و نگران میپرسی سرت درد میکنه؟میگم یکم..و همین یکم باعث میشه تمام 7،8 ساعتی که با همیم دنبال مسکن باشی،وقتی مسکنو رسوندی دستم حواست به زاویه تابش آفتاب ه که تو صورتم نباشه و با هر فوت قلیون دوستت تذکر میدی که سمت من نباشه...و من نگاهت میکنم که خوبم باور کن!

حتی دل مشغولی شیرینت که خسته ای دیگه برگردیم و انرژی عجیب غریب من که حیف هوا نیست...و انتخاب آب انار ذغال اخته و باز نگاه نگرانت...پیام های "رسیدین" و جواب های نه از سر شیطنت من.موزیک غمگین ماشین و صدای خنده من و الی و شوخی های بچه ها با تو...نگاهت میکردم..غم عجیبی تو صورتت هست که نمیفهممش...نمیفهمم چشم سیاه.تو انقدر عمیق و دوری که نمیفهمم...

تو هم به من دلبستگی داری؟میدونی واقعا متوجه نیستم که توجه و کنجکاویت در مورد زندگیم یه اتفاق عادیه یا در تو هم چراغی روشن شده...نفهمیدم وقتی گفتی منتظر انگیزه ام تا سیگار رو ترک کنم منظور داشتی یا نه...من نمیفهمم چشم سیاه.فقط صدایی تو قلبم منو به سمتت میکشونه.و از من یک نیکی عاشق و سبک بال 16 ساله ساخته...مراقب من باش چشم سیاه.

خدایا شکرت...

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 0:40

صفحه بندی